اشعار زیبا و کهن پارسی

برای خواندن اشعار معروف و زیبای شاعران کهن پارسی برروی نام هر مورد کلیک نمایید 

حافظ

سعدی

اوحدی مراغه ای

فردوسی

پروین اعتصامی

خیام

عطار

جامی

مولوی

سنایی غزنوی

رودکی

صائب تبریزی

ملک الشعرای بهار

نظامی

وحشی بافقی

حتما بخوانیدش

پرونده اش را زیر بغلش گذاشتند و بیرونش کردند
ناظم با رنگ قرمز و چهره برافروخته فریاد کشید :
بهت گفته باشم ، تو هیچی نمی شی ، هیچی
مجتبی نگاهی به همکلاسی هایش انداخت ،
آب دهانش را قورت داد
خواست چیزی بگوید اما ، سرش را پایینانداخت و رفت

برگه مجتبی ، دست به دست بین معلم ها می گشت
اشک و خنده دبیران در هم آمیخته بود
امتحان ریاضی ثلث اول

سئوال : یک مثال برای مجموعه تهی نام ببرید
جواب : مجموعه آدم های خوشبخت فامیل ما

سئوال : عضو خنثی در جمع کدام است ؟
جواب : حاج محمود آقا ، شوهر خاله ریحانه
که بود و نبودش در جمع خانواده هیج تاثیری ندارد
و گره ای از کار هیچ کس باز نمی کند

سئوال : خاصیت تعدی در رابطه ها چیست ؟
جواب : رابطه ای است که موجب پینه دست پدرم
بیماری لاعلاج مادرم و گرسنگی همیشگی ماست
معلم ریاضی اشکش را با گوشه برگه مجتبی پاک کرد و ادامه داد

سئوال : نامساوی را تعریف کنید
جواب : نامساوی یعنی ، یعنی ، رابطه ما با آنها ، از مابهتران
اصلا نامساوی که تعریف و تمجید ندارد ، الهی که نباشد

سئوال : خاصیت بخش پذیری چیست ؟
جواب : همان خاصیت پول داری است آقا
که اگر داشته باشی در بخش بیمارستان پذیرش می شوی
و گرنه مثل خاله سارا بعد از جواب کردن بیمارستان تو راه خانه فوت میکنی

سئوال : کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه چه خطی است ؟
جواب : خط فقر ، که تولد لیلا ، خواهرم را ، سریعا به مرگش متصل کرد

برگه در این نقطه کمی خیس بود و غیر خوانا ،
که شاید اثر قطره اشک مجتبی بود
معلم ریاضی ، ادامه نداد برگه را تاکرد ، در جیبش گذاشت
مجتبی دم در حیاط مدرسه رسیده بود ...!!!

دمش گرم !


دستور زبان دوم راهنمائی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

مترادف
به کلمه هایی گفته می شود که معنی ومفهوم یکسانی دارند ومی توان به جای یکدیگرازهم استفاده کرد.
مانند : پیمودن :رفتن          افسوس :حسرت          بوم :جغد

 

متضاد
به کلمه هایی گفته می شود که از نظر معنی ومفهوم مخالف هم هستند .
مثال : سهل #دشوار            تاریک # روشن               خواب # بیدار
نکته :با اضافه کردن (با ،بی) می توان کلمه های متضاد ساخت .
مانند :با ادب --------- ادب --------- بی ادب

 

متشابه ،هم آوا
به کلمه هایی می گویند که ازنظر تلفظ یکسان هستند اما ازنظرمعنی وشکل املایی با هم فرق دارند.
خوار = کم ارزش                                     خار = تیغ گل یا خاشاک
سد = دیواری برای جمع کردن آب                   صد = عددی در ریاضی
ثواب = پاداش                                          صواب = درست

 

هم خانواده

به کلمه هایی می گویند که ازیک ریشه گرفته شده باشند وحرف های اصلی آن کلمه درکلمه های هم خانواده اش پشت سرهم بیاید .
مانند : رابطه – مربوط – ارتباط                          عجله – عجول – تعجیل
نکته : کلمه های هم خانواده ازنظرمعنا به هم نزدیک هستند ودربیشترمواقع حداقل سه حرف مشترک دارند .
نکته :  در فارسی کلمه هایی که از یک ریشه فعل گرفته شده باشند نیز با هم ،هم خانواده اند .
مانند : دانش ،دانا ،دانشمند ،نکته دان ،دانش آموز


جمله
مجموعه ای ازکلمات است که پیامی راازگوینده به شنونده یا ازنویسنده به خواننده می رساند.
مثال : علی به مدرسه می رود.
هرجمله از دو بخش اصلی تشکیل شده است .1- نهاد 2- گزاره

نهاد: قسمتی ازجمله است که درباره ی آن خبری می دهیم.

 

راه تشخیص نهاد: به این منظور " چه کسی؟ یا چه چیزی؟"را به فعل جمله اضافه می کنیم پاسخ نهاد جمله است  .
مثال: مریم به باغ رفت . چه کسی رفت ؟ مریم
چه چیزی رفت ؟
نهاد گاهی یک کلمه وگاهی بیشترازیک کلمه است .
مثال : بچه های مدرسه ی دخترانه خندیدند .
نکته : بعد از مشخص شدن نهاد بقیه جمله گزاره است.

 

تعریف گزاره : خبری است که درباره ی نهاد داده می شود. مثال : مریم به کتابخانه رفت.
نکته : فعل همیشه درقسمت گزاره است.
نکته :اگرگزاره فقط یک کلمه باشد آن کلمه حتما فعل است . گزاره گاهی بیش از یک کلمه است .
مثال : زهرا کتابش را به دوستش داد.

 

انواع نهاد :
نهاد می تواند فاعل یا غیر فاعل باشد .

نهاد (فاعل) نهاد زمانی فاعل است که فعل آن برانجام کاری دلالت کند .
مثال : مهران رضا را دید.                   مجید به دبستان برگشت.

 

نهادغیر فاعل: نهاد زمانی فاعل نیست که فعل آن حالتی را نشان دهد .مانند : اکرم گرسنه است.
نکته : درجمله هایی که فعل تام دارند نهاد فاعلی است.درجمله هایی که فعل اسنادی است نهادغیرفاعلی می باشد .

 

ترتیب اجزای جمله :
اجزای جمله باید به ترتیب خاصی در کنار هم قرار بگیرند .
نهاد + فعل---------- حسین آمد .
نهاد + مفعول + فعل --------------- زهرا کتاب را خواند .
نهاد +مسند + فعل  ----------------هوا سرد شد .

 

انواع جمله

جمله ی خبری:  در این جمله از وقوع کاری یا پذیرفتن حالتی خبر می دهیم .
در پایان جمله خبری باید نقطه بگذاریم.        مانند   :    امید بیمار است.

 

جمله ی امری :  جمله ای که در آن انجام دادن یا ندادن  کاری و پذیرفتن یا عدم پذیرفتن حالتی را طلب می کند. در پایان جمله امری بایدنقطه بگذاریم .      مانند : به دنبال خواهرت برو.

نکته:اگر در جمله ای دستور به عدم انجام کاری باشد (فعل نهی) باز هم آن جمله را باید جمله امری به
حساب آورد.  مانند : این گل را نچین.  امری منفی

 

جمله ی عاطفی :  در این جمله ها یکی ازعواطف انسانی خود را ازقبیل ، تعجب ، خشنودی ، تاسف ، آرزو ، خشم، دعا و ..... )  را بیان می کند.
مثال :   به به  چه هوای خوبی!

 

جمله ی پرسشی: در این نوع جمله ها ، در باره ی کاری یا موضوعی  پرسشی به عمل می آید.
در پایان جمله ی پرسشی علامت (؟) می گذاریم . مانند : آیا کتاب را خواندی؟

 

شبه جمله
کلمه یا عبارتی که شبیه به جمله بوده و در شمارش تعداد جمله یک جمله به حساب می آید.
شبه جمله ممکن است بدون فعل ویا فعل درآن مخفی باشد.
شبه جمله به دو قسمت تقسیم می شود که عبارتند از:

اصوات: به کلمه هایی می گویند که برای بیان یکی ازعواطف انسانی به کار می رود.
مثلا وقتی بیمار می گوید "آه" با همین یک کلمه همه ی درد خود را بیان می کند.

نکته:مهم ترین اصوات عبارتند از :
" به به،آه ، آفرین، دریغا، خوشا، افسوس، آخ، وای ، مرحبا”

 

منادا: اسمی که مورد خطاب قرار بگیرد وغالبا بعد از نشانه ها وحروفی مانند :"ای ،یا ،آی " بیاید منادا نامیده می شود .ومی توان آن را یک جمله به حساب آورد .
مثال:  ای یاران بیایید تا با هم برویم .         ای خدا !خودت کمکم کن .           خدایا !متشکرم

 

روش تشخیص تعداد جمله ها :
تعدادجمله ازفرمول زیربه دست می اید .
تعداد فعل های ذکر شده + تعداد فعل های حذف شده + شبه جمله
مثال : ای مردم ! بدانیدملتی که تلاش کند وپشتکار داشته باشد هم به برخورداری می رسد وهم به موفقیت .
ای مردم  + بدانید+ تلاش کند+ داشته باشد +می رسد +می رسد (که حذف شده )
شبه جمله   +   فعل  +   فعل      +    فعل       +     فعل  +(فعل  حذف شده)
گاهی در جمله عبارتی شبیه به فعل می آید که هرگز فعل نیست .مانند مصدر ها ،بنابراین، این گروه هرگز در شمارش، جمله محسوب نمی شوند.
مثال : هنگام رفت وآمد از خیابان احتیاط کن . ( یک جمله )
کار کردن وتلاش کردن رمز موفقیت است . ( یک جمله )
نکته :گاهی فعل ها به صورت مخفف می آیند .درشمارش جمله ها محسوب می شوند .
مثال :من آن نی ام که تورها نکنم .(من آن کسی نیستم که تورارهانکنم )

 

قواعد حذف فعل:
حذف فعل به قرینه لفظی : نویسنده یا گوینده برای جلوگیری از تکرار ، می تواند گاهی فعل را حذف کند
اگر حذف فعل به خاطر جلو گیری از تکرار باشد ، آن را حذف به قرینه ی لفظی می گویند.
مانند: کلاس ها پر شد ند و دانشگاه ها دنبالش
(یعنی کلاس ها پر شدند ودانشگاه هابه دنبالش پر شدند)

 

حذف فعل به قرینه معنوی:
اگر شنونده یا خواننده از روی معنی جمله بفهمد که فعل حذف شده است آن را حذف فعل به قرینه ی معنوی می گویند .
مانند :از آن ها چه خبر؟ (یعنی از آن ها چه خبراست؟)


تعریف مفعول :به کسی یا چیزی می گویند که کاربرروی او واقع شده باشد.
مفعول بیش ترمواقع قبل از (را) می آید.
در بعضی از جمله ها مفعول بدون حرف (را) می آید که باید کاملا دقت شود.
مثال : شما دانش آموزان وظایف سنگینی بردوش د ارید (وظایف سنگینی ، مفعول است)

 

راه شناخت مفعول :
چه کسی را یا چه چیزی را  +  فعل جمله   ؟
محمد مسواک خرید. ----- چه چیزی را خرید ؟
(مسواک را)---( مسواک مفعول است)
نکته : گاهی مفعول بیش از یک کلمه است . در این صورت به آن (گروه مفعولی ) می گویند
مانند:         کتاب علوم را خواندم                   . کتاب زیبای داستان را خریدم

 

فعل اسنادی
فعلی است که معمولا نشان دهنده انجام کار درجمله نیست وفقط حالتی درجمله روی می دهد .
فعل های اسنادی عبارتند از (است ،شد ،بود ،گشت ،گردید)
نکته : جملاتی که دارای فعل تام هستند جمله( فعلیه )وجملاتی که دارای فعل اسنادی هستند جمله ی (اسمیه) نامیده می شوند .
نکته : اگر فعل های گشت و گردید معنی گردش کردن را بدهد فعل اسنادی نیستند .

 

مسند :
به صفت یا حالتی می گویند که به کمک فعل های اسنادی به نهاد  نسبت داده می شوند
نکته:مسند می تواند صفت ،اسم ویا ضمیر باشد .    مثال :    هوا گرم شد

 

روش پیدا کردن مسند:
نهاد +  چه
چه طور    + فعل --------------- مسند
چه گونه
مثال:  زهرا خسته شد .      زهرا چه شد ؟ (خسته = مسند)

 

ساخت جمله

جمله ساده:جمله ای است که یک فعل دارد . مانند: فردوسی شاعر معروف است.

 

جمله مرکب :جمله ای است که بیش از یک فعل دارد. مانند : می ترسم که درامتحان قبول نشوم.
نکته :عبارت ها درجمله های مرکب به وسیله ی کلمه های ربط به هم می پیوندند وجمله ی مرکب می سازد .
کلمات ربط عبارتند از : " و، تا،اما، سپس، ولی ،که،چون،اگر،زیرا،برای این که ،زیرا که و......
مانند: محمد در مسابقه ی شطرنج شرکت کرد ،اما برنده نشد.
نکته : عبارت ها در جمله های مرکب به وسیله کلمه های ربط به هم می پیوند ند و جمله ی مرکب می سازد

 

اسم ساده ،غیر ساده ومرکب

اسم ساده : اسمی است که تنها از یک جزء تشکیل شده است ونمی توان آن را به دو بخش یا بیستر تقسیم کرد
مانند: قلم ، گل، باغ ،گوسفند ، رستم

اسم مرکب : بعضی ازاسم ها دویا چند قسمتی هستند واگرآن ها را جدا کنیم هریک معنی جداگانه می دهد.
مانند: خدمت کار ، جانباز، شاهنامه ، خیر خواه

اسم غیر ساده:دراسم های غیرساده یک یا چند جزء به پایه اضافه شده است که به آن "وند" می گوییم .
مانند :نادانی ، بی ادب ،باغچه ،باغبان

 

موصوف : اسمی است که توسط صفت توصیف شده باشد.

 

صفت: کلمه ای است که حالت ،مقدار و یا یکی از ویژگی های اسم را بیان می کندیا توضیحی در باره آن می دهد.
مثال : سیب سرخ است ---- در این جا سرخی را به سیب نسبت داده ایم.
نکته : به ترکیبی که اسم با صفت خود می سازد ، ترکیب وصفی می گویند

 

نکته بسیار مهم :
در زبان فارسی موصوف چه مفرد باشد چه جمع ، صفت آن همیشه به صورت مفرد می آید .
تمامی رنگ ها صفت هستند .                  آسمان آبی
اگر اسم به ( ه) یا (ا) و یا (و) ختم شود هنگام ساختن موصوف و صفت به جای کسره از (ی) استفاده
می کنیم.
مثال: کوچه --- کوچه ی باریک               خدا---- خدای بزرگ                 آهو -----آهوی زیبا

 

مضاف الیه :به اسم یا چیزی که به دنبال اسم دیگری می آید تا توضیحی در باره ی آن بدهد و یا  معنی آن را کامل کند ، مضاف الیه ،می گویند

 

مضاف :به کلمه ی قبل از مضاف الیه ،مضاف می گویند  .           مثال : جنگل شمال

نکته : به ترکیب مضاف و مضاف الیه ،ترکیب اضافی می گویند .


روش تشخیص موصوف و صفت از مضاف و مضاف الیه
1- کسره بین دو کلمه را حذف می کنیم سپس بعد از کلمه ی اول ویرگول می گذاریم و در آخر فعل (است)قرارمی دهیم . اگر عبارت معنی داد ترکیب وصفی و اگر معنی نداد ترکیب اضافی است .
2- به آخر کلمه ی دوم (تر) یا (ترین) اضافه کنید سپس کسره بین دو کلمه را حذف کنید و درآخرعبارت فعل
( است) را اضافه کنید اگرعبارت معنی داد ترکیب وصفی است.
مثال : مادر دلسوز ---مادردلسوزتر

 

موصوف: اسمی است که قبل از صفت می آید و معمولا (ی) به خود می گیرد . مثلا در ترکیب دست زیبا ،
می توانیم بگوییم دستی زیبا .
به مضاف الیه نمی توانیم (ی) اضافه کنیم
مثلا درترکیب کتاب محسن ،نمی توانیم بگوییم کتابی محسن

 

صفت نسبی

صفتی است که کسی یا چیزی را به محلی یا چیزی یا کسی نسبت دهد .مثلا تهرانی ،منسوب به شهر تهران است از جهت اینکه اهل تهران است .

سنگی منسوب به سنگ است از جهت این که جنس ان از سنگ است .

اگر به آخر اسمی یکی از علامت های (ی ،ین ،انه ،ینه ) بفزاییم وان کلمه تبدیل به صفت شود آن را صفت نسبی می گویند .

زرین - سیاهه - روحی - زرده -رنگین

 

متمم ،حرف اضافه
کلمه هایی مانند ( از ، در ، با، به، برای ، بدون ،جز ، بی ،چون ، مانند ، بر ) حروف اضافه هستند.
درجمله کلمه هایی که بعد ازحرف اضافه می آید را متمم می گویند.
مثال :  روستاییان به او آقا شیر می گویند       ( به ، حرف اضافه )  ( او ،  متمم )

 

ضمیر :کلمه ای است که به جای اسم می نشیند و از تکرار آن جلو گیری می کند.


ضمیر شخصی :جانشین اسم می شود وشش صیغه دارد .ضمیر های شخصی دو نوع هستند .

 

ضمیر جدا :ضمیری است که به کلمه قبل از خود نمی چسبد

مفرد                                                       جمع
اول شخص ---- من                                 اول شخص ---- ما
دوم شخص --- - تو                               دوم شخص --- شما
سوم شخص---- او                                سوم شخص ---آنها ، ایشان
مثال : او من را دیده .

 

ضمیر متصل : ضمیرهای شخصی متصل به ضمایری می گویند که به کلمه ی قبل خود می چسبد این ضمیر ها عبارتند از:

مفرد                                                جمع
اول شخص   – م                               اول شخص – مان
دوم شخص   - ت                               دوم شخص - تان
سوم شخص   -  ش                            سوم شخص- شان

 

نکته:
اگر سه ضمیر (م، ت،ش) به کلمه ای که آخر آن (ه) صدای (ا) می دهد. بچسبند میان آن ها و کلمه یک
(الف) اضافه می کنیم .مثال  :  جامه +  م--- جامه ام

 

ضمیر اشاره:
برای اشاره به غیر انسان از ضمایر اشاره استفاده می کنیم . ضمایر اشاره عبارتند از : آن ، این.
ضمیر مشترک: به سه کلمه ی (خویش ،خویشتن و خود ) که به جای همه ی ضمیرهای شش گانه ی شخصی قرارمی گیرند. مثال:    من از نام خویش گذشتم  ، او خود دید

 

تعریف اسم:
کلمه ای است که برای نامیدن شخص یا حیوان و یا چیزی به کار می رود .

 

اسم مفرد:
اگر اسم بر یک فرد یا چیز دلالت کند ، آن را مفرد می گویند.

 

جمع: اگر اسم بر بیش از یکی دلالت کند ،آن را جمع می گویند

نکته : علامت جمع درزبان فارسی (ها، ان)می باشد که به کلمه ی مفرد اضافه می شود. کتاب ها

نکته : برای جمع بستن تمام کلمه ها می توان از(ها) استفاده کرد.

نکته : تنها اسم جانداران وبرخی اسم های دیگررا می توان با (ان) جمع بست .

نکته : در نام های مکان (ان) نشانه ی جمع نیست    .تهران، اصفهان

نکته : هر گاه (ان ) جمع راازانتهای کلمه برداریم ، باید مفرد آن باقی بماند درغیراین صورت (ان) نشانه ی جمع نیست.

نکته : مواظب باشید که هر (الف ) و (ن) که در آخر کلمه بیاید ، نشانه ی جمع نیست ،گاهی (ان) بر مفهوم زمان وگاهی بر مفهوم مکان دلالت می کند .

مثال : بهاران (هنگام بهار،گیلان (محل سکونت)

نکته : اگر در آخر اسمی (ه) بیاید هنگام جمع بستن با ( ان) حرف(ه) را برداشته و به جای آن (گ)  می  گذاریم
مثال : فرشته +ان ---- فرشتگان

نکته : کلمه هایی که به (الف ) یا (واو) ختم می شوند هنگام جمع بستن با (ان) بین کلمه و (ان) جمع حرف (ی) اضافه
می شود . مثال: دانا+ ان-- دانایان
کلمه هایی هم وجود دارد که (ی) اضافه نمی شود
مانند : بازوان

 

اسم جمع:
اسمی است که در ظاهر مفرد است اما مفهوم جمع دارد .
مانند: طایفه مردم ، ایل
نکته : اسم جمع را در زبان فارسی و عربی می توان جمع بست . مثال : سپاه ---- سپاهیان

 

تعریف جمع مکسر
بعضی از کلمه ها در زمان جمع بستن هیچ علامت ومشخصه ای ندارند بلکه در شکل مفردشان
تغیراتی ایجاد می شود .البته این نوع جمع بستن مخصوص کلمات عربی است وهیچ ربطی به زبان
فارسی ندارد.
مثال: اثر— آثار    اسیر --- اسرا     اصل ---- اصول

 

مصدر :کلمه ای است که به (دن ،تن ) ختم می شود به شرط اینکه اگر (ن) را از آخر آن حذف کنیم فعل سوم شخص مفرد ماضی به دست آید .      مثال: رفتن ،دیدن

 

فعل:کلمه ای است که انجام دادن کار یا روی دادن حالتی رادریکی اززمان ها ی گذشته ،حال ،آینده بیان می کند .
فعل مرکز جمله ومهم ترین عضوگزاره وجمله است.
هر فعل دارای چهار ویژگی است .1- انجام کار یا روی دادن حالت 2- زمان  3- شخص  4- مفرد یا جمع بودن
مثال : من رفتم ---------- کار :رفتن
زمان :گذشته
شخص :اول شخص
جمع یا مفرد: مفرد

 

بن فعل
آن قسمت از فعل است که در همه ی ساخت های فعل مشترک است وبر دونوع است .
بن ----------- بن ماضی --------- مصدر بدون (ن)
بن مضارع ------- فعل امر بدون (ب)
مثال ----- بن ماضی :رفت
بن مضارع :رو

 

شناسه
شناسه جزءمتغیرصیغه های فعل است ووسیله ی شناساندن (شخص ومفردوجمع )می باشد شناسه ها عبارتند از :
(م)   اول شخص مفرد :می روم ،رفتم
(ی)   دوم شخص مفرد :می روی ،رفتی
شناسه     (د)    سوم شخص مفرد :می رود
(یم)   اول شخص جمع : می رویم ،رفتیم
( ید)  دوم شخص جمع ، می روید ، رفتید    
(ند)   سوم شخص جمع :می روند ،رفتند
نکته : سوم شخص مفرد ماضی ،شناسه ندارد (به جز فعل ماضی التزامی که شناسه (د) در فعل معین آن (باش ) به کار می رود مانند (رفته باشد )
هرفعل دو بن دارد 1- بن ماضی 2- بن مضارع
نکته :فعل های ماضی وآینده ازبن ماضی ساخته می شوند وفعل های زمان حال وامرازبن مضارع ساخته
می شوند .                      آینده                             مضارع                  امر
مثال : خواهم رفت                     می روم                    برو  
بن ماضی                    بن مضارع                بن مضارع

 

بن ماضی :در فعل های ساده پس از حذف "ن" از مصدر ،بن ماضی باقی می ماند .بن ماضی در واقع فعل سوم شخص مفرد ماضی است .
بن ماضی :مصدر بدون "ن" پایانی -------- دیدن ----- دید

 

بن مضارع:
برای پیدا کردنبن مضارع فعل را به صورت امر در آورید وسپس حرف "ب" را از اول فعل بردارید .
بن مضارع : فعل امر بدون "ب"    بخور :خور
ببین : بین

 

فعل امر ونهی

فعل امر ونهی دستوری برانجام شدن یا نشدن یک عمل وروی داد ن یا ندادن یک وضعیت در زمان حال و آینده هستند .
نکته : فعل امر ونهی فقط برای مخاطب به کارمی روند بنا براین فقط دو صیغه دارند (دوم شخص مفرد وجمع )
صیغه دوم شخص مفرد امر ونهی شناسه ندارد .
مثال :فعل امر وفعل نهی ------- بخور ،بخورید
نخور  ،نخورید
فعل از لحاظ موضوعی که درآن مطرح می شود . تام واسنادی

 

فعل تام
فعلی است که معمولا نشان دهنده یک عمل است ومستقیما عمل خود را به نهادی نسبت می دهد .
مثال :علی می نویسد .

فعل از لحاظ داشتن یا نداشتن مفعول ----- گذرا (متعدی )نا گذر (لازم )

فعل ناگذر
فعلی است که احتیاجی به مفعول ندارد .  مثال : علی رفت .

 

فعل گذرا فعلی است که احتیاجی به مفعول دارد.یعنی سوال های( چه چیز را ؟)و(چه کسی را ؟ )درمورد این فعل دارای جواب هستند .

نکته : بعضی افعال دارای دو یا چند معنی مختلف هستند وبه همین دلیل ممکن است در یک معنی ،فعل گذرا ودرمعنی دیگر فعل ناگذر باشند . چنین افعالی را فعل های (دوچهره ای ،دووجهی ،ذووجهین )می نامند

 

ساختمان فعل

فعل ساده :فعلی است که از یک جزءتشکیل شده باشد یعنی به دلیل همراه شدن با کلمه ای دیگر مفهوم اصلی آن عوض نشده باشد .
مثال :مشت می زند (زدن )       تنه می زند (زدن)   خانه می سازند (ساختن )   نان می خورد (خوردن)

 

فعل مرکب:
فعلی است که از همراهی یک فعل باکلمه ای دیگر به وجود می آید ومعنی تازه ای رادر ذهن تداعی می کند .
مثال : نق می زند ،زورزد ،طعنه می زند ،چانه می زند ، لاف می زند
آگاه می سازد ،با خبر می سازد
غصه می خورد سوگند می خورد ،غم می خورد ،قسم می خورد
اشاره می کند ،کشف می کند ،کوشش می کند ،خنده می کند

 

روش تشخیص فعل ساده از مرکب :
الف ) احساس خوشایندی به من دست داد .                      ب) مادر به فرزندش غذا داد.
1- برای تشخیص نوع فعل ها دردوجمله ی بالا حرف (را) را در میان فعل ها قرار می دهیم .
الف : احساس خوشایندی به من دست را داد .                      ب) مادر به فرزندش غذارا داد.
جمله ی اول با اضافه کردن (را) بی معنی می شود ،پس فعل مرکب است .
جمله ی دوم با اضافه کردن (را ) معنای خودرا حفظ می کند ،پس فعل ساده است .
2- برای تشخیص فعل های مرکب از ساده یک روش دیگر هم وجود دارد .
الف :علی کار کرد .                         ب: علی امانت را دریافت کرد .
اگر به جمله ی اول (ها ) یا (ی نکره ) اضافه کنیم ،جمله تغییر نمی کند.
علی کارها کرد .              یا         علی کاری کرد . -------- پس فعل ساده است .
اما اگر به جمله دوم اضافه کنیم بی معنی می شود .
علی امانت را دریافت ها کرد .                     علی امانت را دریافتی کرد .(فعل مرکب )

فعل ماضی:
فعلی است که در گذشته انجام شده است .

 

ماضی ساده : ماضی ساده در گذشته یک بار انجام شده وپایان یافته است .   مثال : خوردم
روش ساخت ماضی ساده ========= بن ماضی + شناسه

 

ماضی استمراری :
ماضی استمراری فعلی است که در گذشته بیش ازیک بارانجام شده ویا در طول زمان گذشته ،تکرارویا تداوم داشته است . مثال : می خوردم
روش ساخت ماضی استمراری ========== می + بن ماضی +شناسه

 

فعل مضارع :
مضارع فعلی است که در زمان حال وآینده ی نزدیک  اتفاق می افتد .
مضارع اخباری فعلی است که بین زمان حال وآینده در نوسان است مثلا زمانی که می گوییم (می خورم ) یعنی یا هم اکنون می خورم یا در آینده می خورم .
روش ساخت مضارع اخباری =======  می + بن مضارع  + شناسه      مثال : می خورم
نکته:مضارع ساده همان مضارع اخباری است با این تفاوت که (می ) ندارد

مضارع التزامی :
فعلی است که انجام شدن یا نشدن آن درحال یا آینده با شک وتردید ،احتمال ،آرزو ،شرط و... همراه است .
روش ساخت مضارع التزامی ======= ب + بن مضارع + شناسه     مثال : بخورم

 

مضارع مستمر:
فعلی است که هم اکنون در حال انجام شدن است . مثال : دارم می خورم
روش ساخت مضارع مستمر ======== دارم + مضارع اخباری

 

فعل مستقبل :
فعلی است که انجام شدن یا نشدن کار یا حالتی را در آینده مشخص می سازد.   مثال :خواهم خورد
روش ساخت فعل مستقبل ===== خواهم ،خواهی ،خواهد ،خواهیم ،خواهید ،خواهند + بن ماضی فعل مورد نظر.
نکته : بدون وجود فعل معین( خواه )  هیچگاه فعل مستقبل ساخته نمی شود .

 

فعل دعایی:
فعلی است که انجام شدن یا نشدن عمل یا وضعیتی را با آرزو ،دعا یا نفرین همراه می کند .
فعل دعایی ........خدایش بیامرزد
خدایش بیامرزد ا
خدایش بیامرزاد        الف دعا
نکته : فعل دعایی در واقع همان فعل مضاری التزامی است .

      

 

نام و نام خانوادگي :                                            نام كلاس :                                                                   زمان : 80 دقيقه

 


1) يكي از راه هاي مؤ ثر و مفيد براي موفقيت در نوشتن  .............................  بسيار است.                                                                                                                                                                            2)گاه مي توان براي خيال انگيز كردن نوشته از شيوه‌ي ............................. استفاده كرد .                                                    5/0 نمره

3) به نظر شما چه چيز باعث شده است كه انسان گروه ستارگان را به اسم چيزهايي كه در زمين هست بنامد ؟                   5/0 نمره

الف ) علاقه□                           ب) تخيّل□                                    ج) كنجكاوي □                            د) علم دوستي□

4)درستي يا نادرستي عبارت هاي زير را مشخص كنيد ؟                                                                                                      1 نمره

الف ) شرح حال هم مانند خاطره از نوع نوشته هاي توصيفي است .           درست□                    نادرست□

ب) لازم است كه ياد داشت ها وقايع مهمي را در بر گيرد .                        درست □                   نادرست□

5)  عبارت زير را با حداقل سه جمله كامل كنيد .                                                                                                                  5/1 نمره

در قديم نوشتن كتاب ................. 


6) به نظر شما . «كوه». «آسمان» . «رود» و  «لاله» مظهر چه هستند ؟                                                                                   1 نمره

كوه مظهر ..............................................                             آسمان مظهر ...............................................

رود مظهر..............................................                               لاله مظهر....................................................

7) يك بند درباره ي حضرت علي « ع » بنويسيد و اين كلمات را در آن به كار ببريد .                                                           5/1 نمره      شفقت . بيت المال . هجرت . هراس . كودكي

....................................................................................................................................................................................................

...................................................................................................................................................................................................

...................................................................................................................................................................................................

8) فرض كنيد در اين جعبه هديه اي براي شما فرستاده شده است.فكر مي كنيد از طرف چه كسي است ؟ دوست داريدـ

درونش چه چيزي باشد ؟شرحي در دو بند بنويسيد :                                                                                                            5/1نمره

 

.............................................................................

...........................................................................

...........................................................................

 

موضوع نگارش                                                                                                                                                                                                   12 نمره

 

از موضوعات  زير يكي را انتخاب كنيد وبا خط خوش انشايي در باره ي آن  بنويسيد .

1) مختصري از شرح حال خود بنويسيد.

2) انشايي در مورد درخت  به شيوه ي انسان نمايي پديده ها بنويسيد .

3) از آن روزي كه خود را شناختم ....................

دستور زبان دبیرستان :

اقسام جمله از لحاظ ارکان

1. نهاد(مسندالیه یا فاعل) + فعل خاص: محمد آمد.
2. نهاد+ مفعول + فعل خاص :محمد کتاب را آورد.
3. نهاد + مسند + فعل ربطی: محمد با هوش است.

هر یک از این سه هسته، معمولا اجزایى مى پذیرند از قبیل متمم، قید، بدل، و مضاف الیه.

اقسام جمله از لحاظ پیام

1. خبرى: جمله اى که به یکى از صورت هاى اِخبارى یا التزامى و مثبت یا منفى، درباره تحقق کار یا حالتى سخن مى گوید : هوا گرم است.

2. پرسشى: جمله اى که به وسیله آن، ظاهراً یا حقیقتاً درباره امرى پرسش شود : حال شما چطور است؟

3. امرى: جمله اى که به وسیله آن، راجع به تحقّق کار یا حالى درخواستى صورت پذیرد :عصبانی نشوید.

وجه امرى شامل هر دو صورت امر و نهى (مصطلح در عربى) است. در جمله هاى امرى خطابى، معمولا نهاد حذف مى شود.

4. عاطفى: جمله اى که با آن، یکى از عواطف و احساسات انسانى بیان شود، از قبیل تحسین، تعجّب، آرزو، و افسوس . شما چقدر خوش ذوق هستید.

اقسام جمله از لحاظ نظم

1 . جمله مستقیم: جمله اى که ارکان یا اجزاى آن، در جاى خود قرار دارند:

مریم دیروز مارا به خانه خود دعوت کرد.
2. جمله غیر مستقیم: جمله اى که نظم دستورى یک یا چند رکن یا جزء آن به هم خورده است:

«مکّه پر است از کوه هاى سنگى کوچک و بزرگ.»

نکته : کاربرد جمله غیر مستقیم معمولا براى تنوع بخشیدن به نوشته است. البته از آن جا که چنین جمله اى، نوشته را به زبان محاوره نزدیک مى کند، باید در کاربرد آن به سبک و حال و هواى اثر توجه داشت. از نمونه هاى خوب کاربرد چنین جمله هایى، آثار «جلال آل احمد» است.

اقسام جمله از لحاظ فعل

1. جمله فعلى = جمله اى که داراى فعل تام است . ماه تابید.

2. جمله اِسنادى = جمله اى که داراى فعل ربطى است.امین با هوش است.

3. جمله بى فعل = جمله اى که فعل ندارد.

حذف جمله حتماً باید با قرینه لفظى یا معنوى، و یا ساختارى باشد .

اقسام جمله هاى داراى فعل
1. جمله ساده = جمله اى که داراى یک فعل است .امین خوابید.

2. جمله مرکب = جمله اى که داراى بیش از یک فعل است .همین که به خانه رسیدم، مهمانان آمدند.

اقسام جمله مرکب

1. ترکیب شده از جمله هاى کامل:

«و مى دانستیم که با نخستین چراغ، شادى ها همه باز خواهند گشت و ما بازخواهیم خندید.»

2. ترکیب شده از جمله هاى ناقص و کامل:

جمله ناقص آن است که به تنهایى داراى معنایى روشن و کامل نیست و معمولا به شکل جمله پیرو به کار مى رود. در این حال، جمله کامل را جمله پایه مى نامند.به درماندگان یاری کن تا خدا مدد کارت باشد.

جمله پایه مقصود اصلى نویسنده را بیان مى کند، در حالى که جمله پیرو به جمله پایه وابسته است و معمولا مفهومى از قبیل علّت، شرط، نتیجه، زمان، و مکان را به آن مى افزاید. جمله پیرو همواره ناقص است و معمولا با حرف ربط مى آید. جمله پیرو گاه پیش و گاه پس از جمله پایه قرار مى گیرد.

جمله معترضه

جمله معترضه جمله اى است که حذف آن به مفهوم اصلى جمله آسیب نرساند.این گونه جمله معمولا مفهومى از قبیل دعا، نفرین، آرزو.

یا توضیح را به مفهوم اصلى جمله مى افزاید. جمله معترضه گاه پس از حرف ربط مى آید و گاه به طور مستقل میان دو خطّ تیره قرار مى گیرد:
استادم- که روانش شاد باد-در عرفان بی نظیر بود.

حذف ارکان یا اجزاى جمله

حذف باید به یکى از سه قرینه زیر صورت پذیرد:

1. قرینه ساختارى (= عرف زبانى): «به چپ، چپ!»، «برپا!».

2. قرینه لفظى:

«یک طرفم دریاست و طرف دیگرم، دشت بى انتها (است).»

3. قرینه معنوى:

« ـ چه کسى در بستر پیامبر به استقبال خطر رفت؟

ـ على (رفت)!»

 نكته 1 : وجه تشابه وتمايز هجا با تكواژ : وجه تشابه آن ها اين است كه هـــر دو از واج تشكيــل مي گردد . مثال : دانا / كه ازدو هجا‌(دا ، نا ) ودو تكواژ ( دان ، ا ) درست شده است .                                                                                                                                           وجه تمايز : 1- هجا كوچكترين واحد آوايي است در حالي كه تكواژكوچك تــرين واحـــد معني دار زبان است . 2- هجا حداقل از دو واج به دست مي آيد و تـــكواژ از يك واج. مثال : «  آباد  » كه ظاهرا هجاي اوّل آن (  آ ) يك واج است .ولي با كمي دقّت درمي يابيم كه ازدو واج ( ء /  ،/ ا ) تشكيل شده است .

مثال براي تكواژ تك واجي : ( ا ) در واژه ي « دان / ا »

نكته ي 2 : هيچ واژه اي در زبان فارسي با مصو ّت شروع نمي شود . واژه هايي كه به ظاهر با مصوّت شروع مي شوند ، همه در آغاز خود يك صامت دارند كه به آن صامت يا همزه ي آغازي مي گويند

نظير : ابراهيم ، ابر ، افتاد ، آذر ، ايران ، اوفتاد

در واژه هايي مانند ، ( قرآن  ، مآخذ ، مآل انديش ) حرف « آ » از دو واج ( ء / ، / ا ) تشكيل شده است . بنا براين هنگام واج شماري بايد همزه را در نظر داشته باشيم . 

نكته ي 3 : سعي كنيم در شمارش واج ها « دستور » را با « عروض » در نياميزيم . چرا كه در دستور زبان فارسي حرف « آ » را دو واج امّا در درس عروض ( تقطيع شعر ) حرف « آ » را معادل سه واج به حساب مي آوريم .

مثال : واژه ي «  باغ » را در تقطيع شعر چهار حرف در نظر مي گيريم   

نكته ي 4: در جمله هر فعلي حداقل از دو تكواژ تشكيل يافته است : 1- بن 2- شناسه

در بعضي فعل ها مانند سوم شخص مفرد ماضي – به جز ماضي التزامي – و فعل امر مفرد ، شناسه نمود آوايي ندارد ( در ظاهر وجود ندارد ) اين نوع شناسه صفر ناميده و با علامت «‌      » نشان داده مي شود و مثل شناسه هاي ديگر يك تكواژ تصريفي به حساب مي آيد ؛ مثال : او تكليفش را مي نوشت  : مي + نوشت + # 

نكته 5 -  تنها وند هاي اشتقاقي ، واژه هاي جديد ( مشتق ) مي سازند ، باغبان  ، يارانه ، زرگر ، گلستان ، خوبي و ...   . وند « بان » سبب شده است كه كلمه ي باغ در جايگاه مشتق قرار گيرد و معني آن را تغيير دهد .

امّا وندهاي تصريفي مشتق نمي سازند و هر كلمه اي كه با وند تصريفي همراه باشد نمي توان مشتق گفت  . اين وندها عبارتند از : 1-‌ نشانه هاي جمع : ها ، ان ، ون ، ين ، ات 2- « ي » نكره : مردي    3-  تر و ترين : زرنگ تر ، زرنگ ترين       4-  «-ُ م » و « -ُ مين » :‌دوم ، دومين   5- « ان » گذرا ساز : مي خنديد ــــــ  مي خندانيد  6- « مي » ، « ب » و « ن » در فعل مي رفت ، بخــــــوانم و ننوشت  7- شناسه هاي فعل : مي نويسم ، مي نويسي ، مي نويسد  8- وندهاي ماضي ساز : د ، ت ، اد ، ست ، يد در خواند ، كشت ، افتاد ، دانست و پريد

نكته ي 6- گاهي بعضي از اجزاي اصلي جمله به قرينه محذوف هستتند ،‌امّا بايد آن ها را نيز به حساب آورد ؛ مثال : من خورده ام . در اين جمله هر چند مفعول محذوف است ، جمله سه جزئي است .

نكته ي 7 -  واژه ي « بيابان » هفت واج دارد به اين ترتيب : ب / -ِ / ي / ا / ب / ا / ن ، در واج دوم تنها مصوّت كوتاه –ِ در تلفّظ به صورت مصوّت بلند ( ي ) تلفّظ مي شود ، كه در نوشتاري اعمال نمي شود . 

نكته ي 8 - « ديدمشان » دو واژه است : ديدم + شان  . چون ضمير پيوسته استقلال دارد ، جا به جا مي شود = ديدم آن ها را . كه چنين جمله اي سه جزئي با مفعول است .

نكته ي 9 – در جمله ي « علي با شمشير مي جنگد ».( با شمشير ) متمم قيدي است يا فعلي ؟

جواب : با در اينجا« به وسيله ي» است و « با شمشير » متمم قيدي است و قابل حذف . در واقع متمم فعلي اين جمله محذوف است و در اصل كسي است كه علي با او مي جنگد .

و ممكن است اين سؤال پيش بيايد كه در جمله ي  « علي براي دشمن مي جنگد » . « دشمن » را مي توان متمم فعلي گرفت ؟ چواب : نه خير ، چون معناي « جنگيدن » با وجود كسي اتمام مي پذيرد . در حالي كه  جمله ي بالا ، با وجود متمم ( براي دشمن )- براي كامل شدن معني - چيزي از ما مي خواهد .

نكته ي 10- ضماير پيوسته شخصي و نقش نما ي اضافه واژه است يا تكواژ ؟ جواب : هم واژه است و هم تكواژ .

 مثال : گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق /   ضماير پيوسته ي « ش » و « م » هر كدام يك واژه محسوب مي شوند . يا تركيب « دردِ اشتياق » سه تكواژ به حساب مي آيد .   

نكته ي 11 – بن ماضي فعل هاي ساده يك تكواژ دارد . امّا بايد دانست كه در زبان فارسي بن مضارع اصل است و بن ماضي از آن ساخته مي شود از اين منظر فعل ها دو دسته اند : 1- با قاعده  2- بي قاعده  . بن ماضي فعل هاي بي قاعده يك تكواژ است  . مثال : رفت ، گفت ، نشست

امّا بن ماضي فعل هاي با قاعده دو تكواژ است . مثال براي با قاعده : رسيد ، افشاند ، شكافت ، ايستاد ، گريست . 

نكته ي 12   -  جمله ي امري پرسشي نمي شود .

نكته ي 13 – براي تشخيص فعل مركّب ، كتاب دو شيوه را به ما ياد آوري مي كند : 1- گسترش پذيري 2 – نقش پذيري  . امّا راه ساده و كاربردي را مي توان پيشنهاد كرد و آن روش « مفعول پذيري » است . يعني هر گاه تركيب هاي فعلي را در جمله ها يافتيم و نمي دانيم كه ساده اند يا مركّب ، به كلمات پيش از آن باز مي گرديم ، اگر نقش مفعولي در آن جمله به كار رفته باشد تركيب پاياني اين جمله حتما فعل مركّب است در غير اين صورت جزء غير صرفي فعل ، خود ، نقش مفعولي مي پذيرد و فعل ساده به شمار مي رود . به نمونه ها توجّه فرماييد :

الف : مطالعه كردن ـــــــ  1- مركّب : او كتاب داستان را مطا لعه كرد .

                                           2-  ساده   : او مطالعه كرد . ( در اين جمله فعل « كرد » ساده است و به معني انجام دادن به كار رفته است و « مطالعه » نقش مفعولي دارد .

                                                  ************

ب :  دوست داشتن ـــــــ  1- من شما را دوست دارم  . ( كه فعل اين جمله « دوست دارم » با توجّه به وجود مفعول « شما را » مركّب است

 2-  من در كلاس دوست دارم . ( فعل جمله « ساده » است ) و جزء ماقبل آن « دوست » مفعول .

توجه : اين روش پيشنهادي ما ، صرفاً در مورد جمله هاي غير اسنادي است . زيرا فعل جمله هاي اسنادي چهار جزئي ( مفعولي و مسندي ) كه در آنها مفعول به كار رفته است با جزءِ غير صرفي خود كه نقش مسندي مي گيرد ، « مركّب » نيست بلكه فعل ساده به شمار مي آيد . مانند :

-  او خود را فاضل مي داند .

                        مسند        فعل ساده

-  مادر بچّه را بيدار نمود .

                      مسند   فعل ساده

- او حقيقت را آشكار كرد .

                            مسند  فعل ساده

فعل هايي كه با جزءِ صرفي « كرد » به كار مي روند ، معمولاً به جند صورت ظاهر مي شوند . از آنجا كه اين فعل پر كاربردترين جزءِ صرفي در زبان فارسي است ، شناخت گونه هاي آن هم دشواراست

«كرد » :

  1-  گاهي اسنادي و معادل فعل هاي : نمود ، گرداند ، ساخت ، است . مثال : برف هوا را سرد كرد

  2- گاهي فعل ساده ي غير اسنادي است ( و معمولاً به معني « انجام دادن » به كار مي رود مثال : او با من مصاحبه كرد .     

 3- گاهي با جزءِ غير صرفي خود تركيب مي شود و فعل مركّب مي سازد . متال : او همه چيز را فراموش كرد .

از ميان گونه هاي كاربردي فعل « كرد » معمولاً نوع اسنادي با گونه ي مركّب با هم اشتباه مي شوند و شناخت آنها براي دانش آموزان دشوار است . روش باز شناسي اين است كه اگر جمله ي مورد نظر را بتوان به يك جمله ي سه جزئي با فعل « است » بر گرداند آن جمله اسنادي است و فعل آن ساده مي باشد در غير اين صورن ( در صورت تبديل نشدن ) فعل آن جمله مركّب است .

مثال : گوينده اخبار را اعلام كرد  (نمي توان گفت «اخبار اعلام است » پس فعل ، مركب است)

مثال 2 – او چراغ را روشن كرد . ( چراغ روشن است ) پس فعل اين جمله ساده است

نكته ي 14 : نشانه ي « ـه » در واژه هاي « تشبيه ، تنبيه ، نُه و نِه » نماينده ي صامت / ه / است . در واژه هاي « شبهه ، بقيّه ، خسته ، نشانه ي مصوّت / ــِ / است .

امروزه واژه ي « نَه » ( خير ) تنها موردي است كه نشانه ي « ــه » بر مصوّت / ـَـ/ دلالت مي كند .  

نكته ي 15 : هنگام تفكيك واج هاي يك واژه تنهـــــــا به شكل آوايي واژه توجّه داريم نه صورت نوشتاري آن ؛ به عنوان مثال واژه ي « خواهر خوانده » :

/ خ/ + / ا / + / ه / + / ـ َ / + / ر / + / خ / + / ا / + / ن / + / د / + / ـِ / ( حرف « ــه » در پايان اين واژه ها نشانه ي واج / ـِ / است . شش صامت و چهار مصوّت  

نكته ي 16 : واژه ي « ايدز » تنها از يك هجا تشكيل شده است و در پايان اين هجا ، سه صامت در پي هم قرار گرفته است ( / ي= y / ، / د / / ز / ) كه اين حالت با قواعد واجي زبان فارسي سازگار نيست ، از اين رو فارسي زبانان آن را به صورت « ايدز » تغيير داده اند تا با قواعد واجي حاكم بر زبانشان سازگار شود ( البته اين كار به طورنا خود آگاه انجام مي گيرد ، يعني قواعد حاكم بر هر زبان به صورت نا خود آگاه در دوران كودكي در ذهن اهل آن زبان جاي مي گيرد ودر آينده نسبت به هر ساختاري كه با اين قواعد سازگاري نداشته باشد ، واكنش نشان مي دهد  ) .

ساختار واجي « ايْدز » و « ايدز » :

اِيْدز = / ء / + / ي = y / + / د / + / ز /     #      ايدز = / ء / + / ي = i  / +  / د / + /  ز / 

نكته ي 17 :  در واژه ي « بيايد » دو صامت ميانجي به كار رفته است .

بِ + ا + ـَ + د ــــــــ  ب ِ +  ي + ا + ي + ـ  َ د ــــ  بيايد

در واژه ي « سعديا »  / ي /  ميانجي نيز وجود دارد امّا / ي / ميانجي  اين واژه در رسم الخط فارسي نمي آيد و گرنه بايد « سعدييا » نوشته مي شد . 

نكته ي 18 : واژه هاي « بانو ، زانو  و  ابرو » را در نظر بگيريد كه هنگام پيوستن پسوند « ان » دو فرآيند واجي روي مي دهد ، يكي « افزايش » صامت ميانجي « و » و ديگري تبديل مصوّت بلند / و / به مصو ّت كوتاه / ـُـ / در پايان اين واژه ها ( ابدال ) .

ممكن است اين سؤال پيش بيايد كه چرا بعداً « ابدال » صورت مي گيرد ؛ پاسخي كه مي توان گفت  اين است كه بدون ابدال تلفّظ دشوارتر مي گردد يا به عبارتي ، براي تسهيل تلفظ « ابدال » صورت مي گيرد .  

نكته ي 19 : هنگام پيوستن تكواژ «ي » ( نشانه ي نكره ) و تكواژ « ي » اسم ساز ، به واژه هاي مختوم به مصوّت ِ / ـِـ / ، چه تفاوتي در صامت ميانجي ديده مي شود ؟

پاسخ : واژه هاي ختم شده به / ــِ / + صامت ميانجي + « ي » نشانه ي نكره : مثال

آزاده + ي = آزاده اي //   زن ساده + ي = زن ساده اي     //      بنده + ي = بنده اي  

واژه هاي ختم شده به / ــِ / + صامت ميانجي / گ / + « ي » اسم ساز  : مثال

آزاده = ي = آزادگي     //   ساده +  ي = سادگي                //     بنده + ي  = بندگي

نكته ي 20 : تلفّظ واژه هايي كه در آن ها ، هجاي كشيده به كاررفته باشد ، براي فارسي زبانان كمي دشوار مي نمايد ، به همين دليل گاهي با افزودن يك مصوّت ، آن هجاي كشيده را به دو هجاي كوتاه تر تبديل ميكنند ؛ مثال :

مهرْبان ـــــ  مهرَبان

آسْمان ـــــ آسِمان

خانْقاه ـــــ خانِقاه

توجّه داشته باشيم كه هيچ كدام از دو صورت تلفظّي واژه هاي بالا را نمي توان نادرست خواند امّا مي توان با توجه به پذيرش جامعه ي زباني ، هميشه صورت رايج تر را مقبول تر اعلام كرد .  

نكته ي 21 : نمونه هاي از فرآيندهاي واجي مربوط به نامطابق هاي املايي درس زبان فارسي  :

 1- كاهش :

پُست چي ـــ  پس چي

خواستگاري ــ خواسگاري

چندگانه ـــ چن گانه

عفو كردن ـــ عف كردن

استثناء  ــ استثنا

خوب است ـــ خوبَ ست

شمع ــ  شم

وسيع ـــ وسي

دل افروز ــ دلَفروز

سر انجام ـسرَنجام

 

2-  افزايش :

بو +  ـ ِ + غذا  =  بوي ِ غذا

قاضي ِ شهر  = قاضي ي ِ شهر

خدا + ا = خدايا

جو + ــ َ نده =  جوينده

آشنا + ان = آشنايان

نيا + ان = نياكان

پلّه + ان = پلكان

نكته + ي = نكته اي

 

3- ابدال  :

دنْبال = دمبال

گنبد = گمبد

اجتماع = اشتماع

پنج تا = پنش تا

بِ + رو = بُرو

بِ+ دو = بُدو

نَ + مي رفت = نِمي رفت

 

4- ادغام :

بد + تر = بدتر

شب + پره = شپّره

باز + سازي = باسّازي

زود + تر = زوتّر

از + سر = اسّر

نمونه هايي از ادعام بر پايه فرايند كاهشي :

يك + گانه = يگانه

جنگ كردن = جن كردن

كبود ه + ده = كبوده

دسته هاي صد + تايي = دسته هاي صتّايي

نكته 22 – تكواژ : كوچك ترين واحد معنايي ( يا دستوري ) زبان است . پس نمي توان آن را به واحد هاي معنايي كوچك تري تجزيه كرد ، امّا امكان تجزيه ي آن به واحد هاي آوايي كوچك تر وجود دارد . 

نكته ي 23 – با توجه به تعريف تكواژ ، چرا نقش نماي اضافه و صفت را يك تكواژ به شمار مي آوريم ؟ زيرا اين كسره در تركيبات اضافي مفاهيمي همچون مالكيت ( مثلا ً در « كتاب من » ) ، تعلّق (‌مثلاً در « فكر من » ) جنسيت ( مثلا ً در « جام طلا » ) شباهت ( مثلا ً در « سرو قد » ) و ...... را در بردارد و در تركيبات وصفي مثلاً «‌باغ ٍ زيبا » باعث ايجاد ارتباط ميان صفت و موصوف مي شود .

در تركيب «‌دنياي ِمن »  ؛ اگر « يِ » را پديد آمده از دو تكواژ « ي » و « ــِ » بدانيم ، نمي توان براي « ي » معنا يا كاركرد دستوري در نظر گرفت ، بلكه همان طور كه مي دانيم ، حضور « ي » در چنين تركيبي به دليل فرايند افزايش است ، ،‌پس صامت / ي / در اين موارد نقش آوايي دارد نه معنايي ( يا دستوري ) و نمي توان آن را تكواژ مستقلّي به شمار آورد ؛ بنابر اين مي گوييم تكواژ « ي » گونه اي ديگر از تكواژ / ــِ / است كه پس از مصوّت ها ظاهر مي شود .  

نكته ي 24 – ضمير هاي پيوسته ( ـَـ م ، ــَ ت ، ــ َ ش و ... )  و نقش نماي اضافه و صفت ( ــِ ) به تنهايي يك واژه هستند و قاعدتاً بايد تكواژ آزاد به شمار آيند ، امّا بر خلاف ديگر تكواژهاي آزاد هيچ گاه مستقل و آزاد به كار نمي روند بلكه هميشه واژه ي ديگر را همراهي مي كنند ؛ بنابر اين مي توان آن ها را تكواژهاي استثنايي در زبان فارسي دانست .

حرف پيوند هم پايه ساز « و » نيز هر گاه به صورت /  ــُ / تلفظ شود – كه معمولا ً همين گونه است – از نظر آوايي استقلال ندارد و بايد آن را جز ء تكواژهاي آزاد استثنايي به شمار آورد . در اين مورد وجه مشترك ضميرهاي پيوسته ، نقش نماي اضافه و صفت و حرف پيوندهم پايه سازِ « و » اين است كه همگي با مصوّت آغاز مي شوند – در واقع نقش نماي اضافه و صفت و حرف پيوند همپايه ساز « و » چيزي جز يك مصوّت نيستند -  به همين دليل علي رغم استقلال معنايي ، استقلال آوايي ندارند ( « ناخود ايستا » هستند و در زنجيره ي آوايي هميشه به آخرين صامت واژه ي قبلي مي چسبند و با آن تشكيل يك هجا مي دهند . 

نكته ي 25 – اگر واژه اي بعد از خود يك تكواژ اشتقاقي و يك تكواژ تصريفي داشته باشد منطقاٌ اول تكواژ اشتقاقي ظاهر مي شود بعد تكواژ صرفي . به عنوان مثال :

هنرمند تر = هنر + مند ( تكواژ اشتقاقي ) + تر ( تكواژ صرفي )

كار گران  = كار + گر ( اشتقاقي ) + ان ( صرفي )

گردانندگان = گردان + نده ( اشتقاقي ) + ان ( صرفي )  

نكته ي 26 : علاوه بر «‌ اين ،آن ،‌ همين و همان »‌ به عنوان صفت هاي اشاره ( البته همراه اسم ) واژه هاي « چنين ( اين چنين ) ، چنان ( آن چنان ) ،‌اين گونه (‌ اين جور ) ،‌آن گونه (‌آن جور ) ،‌اين همه (‌اين قدر ) آن همه (‌آن قدر )‌ در جمله هاي زير صفت اشاره اند .

 - چنين كارهايي از شما بعيد است .               

 - ديگر چنان عملي را انجام نخواهم داد .

-  آن چنان دانش آموزي را تا به حال نديده بودم .

-  اين گونه كتاب ها را نبايد خواند .

-  اين همه كتاب را كجا بردي ؟  

** نكته ي 27: امروزه هر گاه « چنين » و چنان » به عنوان وابسته پيشين يك گروه اسمي به كار روند ، در پايان اين گروه حتماً يك « ي » ظاهر مي شود ؛‌از آن جا كه وجود « ي» در اين حالت اجباري است نه اختياري نبايد آنرا عنصري مستقل به شمار آورد ، بلكه بايد آنرا جزئي از وابسته هاي پيشين ِ « چنين و چنان » به شمار آورد كه از آن ها جدا افتاده است ؛‌ به عبارت ديگراگرچنين و چنان » وابسته ي پيشين گروه اسمي باشند ، هميشه با جزء ِ گسسته ي خود ، يعني « ي » كه در پايان گروه اسمي مي آيد ،همراه اند و نمي توان در اين موارد « ي » را يك تكواژ مستقل يا يك وابسته ي جداگانه به شمار آورد ؛ پس به جاي آن كه بگوييم در فارسي دوتكواژ « چنين و چنان » داريم بايد بگوييم در زبان فارسي دو تكواژ « چنين..و چنان  ... ي » داريم كه هميشه واژه ي همراه آن ها در محل ّ « ... » قرار مي گيرد . ـــــ  چنين كتابي ، چنان كتابي

تكواژ هاي چه ، هر و  هيچ نيز اغلب همين وضعيت را دارند :

 چه آدم هايي پيدا مي شوند !             

هر كسي براي كاري ساخته شده است .

هيچ چراغي روشن نبود .  

نكته ي 28 : « چنين ، چنان ، اين گونه ، آن گونه ، اين همه و آن همه » هر گاه در جايگاه قيد قرار گيرند ، « قيد » شمرده مي شوند ؛ مثال

اين چنين با من حرف نزن .

   قيد

چنان نگاهش كردم كه رنگ از رخسارش پريد .

   قيد

او اين گونه ( اين طور / اين جور ) حرف مي زد .

       قيد

اين همه بد خلقي مكن

    قيد  

نكته 29 : علاوه بر «‌هر ، هيچ ، همه ، كدام ، فلان ، چند كه در زبا ن فارسي به عنوان صفت هاي مبهم ياد مي كنيم ، واژه هاي « همه نوع ، چندين ، مقداري ، قدري ، اندكي ، كمي،تعدادي ، بسياري ، بعضي ، برخي ، پاره اي ، بهمان ، ديگر و ......  نيز صفت مبهم اند   مثال :                       

قدري هوش مي خواهد و اندكي اراده .

بسياري انسان ها نيازهاي خود را فراموش كرده اند .

تعدادي كتاب خريدم .

بعضي مردم اين طور فكر مي كنند .

ديگر سؤالات را از من نخواهيد .

نكته ي 30 : طبق يك قاعده ي كلّي در هر گروه اسمي ، واژه يا گروهي كه پس از كسره يا حرف اضافه واقع شود ، وابسته به شمار مي رود ؛ بر اين اساس در گروه هايي مانند « همه ي كتاب ها » ، « بسياري از مردم » ، تعدادي از دانش آموزان » بعضي از صاحب نظران » ، « تمام ِ كتاب » ، « ساير داوطلبان » و .... و واژه هاي مشخص شده هسته ي گروه اسمي به شمار مي آيند نه يك وابسته .

نكته ي 31 : واژه ي « هيچ »‌گاهي به معناي  « اصلاً » به كار مي رود ، كه طبعاً در چنين مواردي قيد به حساب مي آيد . مثال :

از او هيچ خوشم نمي آيد . ( هيچ = اصلاً )

هيچ از ما ياد نكرد و رفت . ( هيچ = اصلاً‌)

هيچ خودت را در آينه ديده اي ؟ ( هيچ = اصلا ً )

نكته ي 32 : واژه هاي « يكي ، هر يك ، هيچ يك ، هركدام ، هيچ كدام ، يكديگر ، همديگر ، ديگران ، ديگري ، همگان و همگي » هميشه در جايگاه اسم مي نشينند و اسم مبهم به شمار مي آيند .

نكته ي 33 : دو جمله ي زير را با هم مقايسه كنيم :

الف ) اين همه كتاب را مي خواهي چه كار كني ؟

ب )  همه ي ِ مردم بايد وظيفه شناس باشند .

در جمله ي اول « همه » وابسته كتاب است ولي در جمله ي دوم به خاطر وجود نقش نماي اضافه ، خود واژه ي « همه » هسته ي جمله واقع شده است .  

نكته ي 34 : در جمله ي داده شده ، « آخرين » چه نوع كلمه اي است ؟

* آخرين سخن او همين بود كه گفت .

مي دانيم كه آخر جزو اعداد نيست ولي در هر رشته اي از اعداد به عنوان برترين مي آيد يعني اگر مثلاً از يك تا بيست داشته باشيم هميشه در اين رشته ي عددي ، بيست آخرين است . به همين دليل در اين جايگاه مي آيد . و « نخستين » نيز به همين شكل .

نكته ي 35: در گروه اسمي مشخص شده  مانند « اين همه كتاب را براي چه مي خواهي ؟ » ، « اين همه » يك واژه است و نبايد « اين »  و «  همه » را جدا از هم در نظر گرفت . چنان كه در نكته ي 26 ذكر شد .

 

نكته ي 36 : صفت مبهم ِ « ديگر » كه گاه در جايگاه وابسته ي پيشين گروه اسمي مي نشينند ، اغلب به عنوان وابسته ي پسين به كار ميرود مثال :

ديگر امتياز اين طرح اين است كه ـــــــــ  امتياز ديگر اين طرح اين است كه ....

روز ديگر ، سال ديگر ، مطلب ديگر و ....

صفت پرسشي « چندم » نيز يكي از وابسته هاي پسين گروه اسمي است . گاهي صفت « چند » هم

( دردو حالت مبهم يا پرسشي ) به عنوان وابسته ي پسين به كار مي رود مانند : شما كلاس چندم هستيد ؟ در طبقه ي چندم  ( چند ) زندگي مي كنيد ؟ به نكاتي چند در اين زمينه توجه كنيد .  

نكته ي 37 : گاهي مجموعه ي«  حرف اضافه + اسم » در جايگاه و كاركرد صفت ظاهر مي شود كه در اين حالت مي توان آن را « جانشين صفت » ناميد . مثال :

كشورهاي در حال توسعه ، پرونده ي در دست تحقيق ، كتاب هايي از اين دست .

نكته ي 38 : « ي » نكره مي تواند ميان صفت و موصوف قرار گيرد .در اين حالت به دليل اجتماع دو مصوت / ــِ / و / ي = y / يكي از آن دو بايد حذف شود و البته مصوت كوتاه ــ ِ حذف مي گردد ، امّا با انتقال « ي » به انتهاي گروه اسمي ، مي توان به وجود اين كسره پي برد مثال: مادي مهربات = مادر ِ مهربان  ، درختي بلند = درخت ِ بلندي

امّا امكان آمدن آن ، ميان مضاف و مضاف اليه وجود ندارد . مثال :

غروب آفتاب ــ/ــ غروبي آفتاب    باغ حسن ـ/ــ باغي حسن

نكته ي 39 : مي دانيم كه برخي از واژه ها ميان دو مقوله ي اسم و صفت مشترك اند ( دانشمند ، هنر پيشه ، دانا ، راهنما و ... ) اين واژه ها مي توانند در ساختمان يك گروه ( يا جمله ) در جايگاه هاي مخصوص اسم بنشينند و در ساختمان گروهي ديگر در جايگاه مخصوص صفت .

حال اگر چنين واژه هايي در يك گروه اسمي ، پس از كسره بيايند ، بايد دق ت كرد كه آيا به عنوان صفت پسين پسين به كار رفته اند يا مضاف اليه . در بسياري از موارد به كمك معنا مي توان ميان اين دو حالت تمييز قائل شد . مثال :

جوان هنر پيشه ـــــــ  اين جوان ، هنر پيشه است  ـــــــ    هنر پيشه : صفت پسين

لباس هنر پيشه ــــ اين لباس ، هنر پيشه است ــ  هنر پيشه : مضاف اليه ( چون معنا نمي دهد )

يا :  مرد دانشمند  ........................................خودتان امتحان كنيد

    سخن دانشمند .................................................................... 

نكته ي 40 : در جمله هاي داده شده ، واژه هاي « كار ، كتاب » متمم اسم هاي قبل از خود هستند كه به همراه آن اسم ، يك گروه اسمي را تشكيل داده اند كه اين گروه اسمي در جايگاه مفعول قرار دارد پس در واقع نقش نماي مفعول ( را ) پس از گروه هاي اسمي « نمونه اي از كار » ، « بخشي از كتاب » آمده است و نشانه ي مفعول بودن ِ اين گروه هاست و ارتباط مستقيمي با واژه  هاي « كار ، كتاب » ندارد .

مثال 1 : نمونه اي از كار را به او نشان دادم .

مثال 2 : بخشي از كتاب را مطالعه كردم .  

البته هر گاه پس از هسته ، مضاف اليه بيايد ، تمايل بر اين است كه نقش نماي « را » قبل از متمم اسم به كار رود ، امّا در اين موارد نيز مي توان « را » را پس از متمم اسم به كار برد . مثال 

اين شيوه مراجعه ي مردم را به ادارات كاهش خواهد داد   ـــــــــ اين شيوه مراجعه ي مردم به ادارات را كاهش خواهد داد .

 

نكته ي 41 : ازوابسته هاي وابسته ، يكي مميّز است كه مي توان آن را  به دو گروه تقسيم كرد :

1- مميّزها اختياري قابل حذف . مثال : چند دستگاه اتومبيل ، دو فروند هواپيما

2- مميّزهاي اجباري كه در معنا تاثير دارند ( نبود آن ها معنا را تغيير مي دهد ) مثال : دو كيلو متر راه ، يك متر پارجه و ....

نكته ي 42 : علاوه بر « وابسته ي وابسته » كه در يكي از درس هاي سال سوم خوانده شد مي توان براي « وابسته ي وابسته ي وابسته ي وابسته » نيز مثالي آورد :  

مثال :    دست هاي آغشته به خون مظلومان

نكته ي 43 : نوعي ديگراز  وابسته ي صفت نيز وجود دارد و آن يك اسم است كه به كمك كسره ، وابسته ي صفت مي شود و مفهوم آن صفت را محدود و مشخّص مي سازد  چند نمونه :

 مردان تشنه ي خون  ، انسان صاحب قدرت ، جوانان داوطلب حضور در جبهه

نكته ي 44 : به جمله هاي زير توجّه فرماييد :

1- او بين تمام مردم به سادگي معروف است .

2- من توانستم به سادگي اعتماد او را جلب كنم .

تركيب « به سادگي در جمله هاي فوق ، از نظر نقش و حالت يكسان نيست . اگر كمي دقت كنيم خواهيم ديد كه در جمله ي اول « متمم اسمي » و در جمله ي دومي « قيد پيشوندي است .

چند نمونه ي ديگر از چنين قيدهايي :

به خوبي ، به كندي ، به نرمي ، به تازگي ، به روشني ، به گرمي ، به تازگي ، به سردي و...

توجّه : اغلب مي توان به جاي مجموعه ي « به + صفت + ي » ، تنها صفت را به كار برد ؛ به اين نمونه ها توجه كنيد :

من اين منطقه را به خوبي مي شناسم           ---  من اين منطقه را خوب مي شناسم . 

نكته ي 45 – گاهي در جمله ساختار « به + صفت اشاره  + صفت بياني + ي » ( مثلاً ، به اين زيبايي ، به اين سادگي  و ... ) يك جا به عنوان « صفت » در جايگاه وابسته قرار مي گيرد  .

البته بايد به كاربرد اين تركيب در جمله توجه كنيم . زيرا ممكن است در جمله اي ديگر در گروه قيدي قرار گيرد .مثال :

هرگز چهره اي به اين زيبايي نديده ام .

تو كه به اين زيبايي آواز مي خواني ، چرا نمي خواني ؟

در جمله ي اول « به اين زيبايي » صفت چهره است . در حالي كه همين تركيب در جمله ي دوم قيد است .

نكته ي 46 – قيد هاي مختص به دو دسته ي بي نشانه و نشانه دار تقسيم مي شود :

الف ) قيدهاي مختص بي نشانه

ب    ) قيدهاي مختص نشان دار

برخي از قيد هاي مختص بي نشانه : هرگز ، هيچ گاه ، هيچ وقت ، گاهي ، گه گاه ، هميشه ، همواره ، ناگاه ، ناگهان ، بي درنگ ، اكنون ، اينك ، هنوز ، همچنان ، گويي ، گويا ، انگار ، مثل اينكه ( = انگار ) بي گمان ، بي شك ( مطمئناً ) ، البته ، خواهي نخواهي ، خواه ناخواه ، لا بد ، كم و بيش ، چندان ،‌نه چندان ،‌بارها ، باز (‌دوباره )‌، آيا ،‌چرا ،‌آري ، بلي ، خير ، نه ، نه خير ، فقط ، تنها ، نيز ، هم ( = نيز ) حتيّ ، بالاخره ، متاسفانه ، خوش بختانه ، بد بختانه ، لا اقل ، حتي الامكان

قيدهاي مختص نشانه دار :

- قيد هاي تنوين دار

- قيد هاي پيشوندي

- قيدهاي دوتايي

قيدهاي تنوين دار : حتماً ، اصلاً جداً واغلب واژه هايي كه در پايان آن ها تكواژ « ا ً » به كار مي رود .

قيدهاي پيشوندي :

1- به + صفت + ي : به سادگي ، به تنهايي ، به تندي ، به خوشي و ...

2- به + اسم : به سرعت ، به شتاب ، به ظاهر ، به اجمال ، به تقريب ، به نوبت ، به شدت ، به خصوص ، به ويژه ، به ناچار ( در دو واژه ي « به ناچار»  و « به ويژه » استثنائاً ، پايه ي واژه ( ناچار ، ويژه ) صفت است نه اسم .

3- به + صفت پيشين + اسم : به اين شكل ، به اين صورت ، به اين طريق ، به اين ترتيب ، به همان ترتيب ، به هيچ شكل ، به هيچ صورت ، به اين اندازه ، به همين اندازه به همان اندازه ، به چه طريقي ، به بهترين شكل ، / شكلي ، به بهترين وجه / وجهي ، به كامل ترين صورت / صورتي

مثال :

-  تنها به اين ترتيب مي شود او را خوش حال كرد .

                 گروه قيدي

- كارها به بهترين شكل انجام مي گرفت .

                  گروه قيدي

ممكن است « برخي از اين صورت ها – كه در بالا گفته شد – به عنوان صفت به كار روند .

- تا به حال ساختمان هايي به اين شكل را نديده بودم .

                                                 صفت

4-   به + طور + صفت پسين( +ي ) : به طور كلي ، به طور نسبي ، به طور ضمني ، به طور تجربي ، به طور دقيق

مثال : ما به صورت تجربي به اين نتيجه رسيديم .  

5- قيدهاي مختصي كه با ديگر حروف اضافه ( به جز « به » ) ساخته مي شوند .

نمونه : از قضا ، تا قدري ، تا حدودي ، تا حدي ، تا اندازه اي ، تا به حال ، براي هميشه ، تاكنون ، درجا ( فوراً )‌

قيدهاي دوتايي :

كم كم ، رفته رفته ، تند تند ، شمرده شمرده ، جويده جويده ، گرم گرم ، مشت مشت ، گروه گروه ، دوبه دو ، دوش به دوش ، خانه به خانه ، روز به روز ، خود به خود ، پرسان پرسان ، لنگان لنگان  ، و...

* تكواژ «به » در نمونه ي « دو به دو ، خود به خود و ... » وند مياني است .

توجه : در مواردي خاص برخي از اين قيدها به عنوان صفت به كار مي روند .

                       امیدوارم سیمرغ باطنیتان در قاف عملی شدن آرام گیرد: ندایی 

 

روزهــای پایانـــــی ِ ســـــال اسـت

زمستـــــان ...

چمـــــــــــــــــــدان هایش را بستـــه , و ســـ ــــردی هایش را زیـر بغــل گرفتـه اسـت

پرستــــــــو های مهاجـــر ...

                در حـال ِ بازگشــــــت به آشیـــانه شـان انـد

هـــــــوا ...

              بــــوی ِ شکــــوفه می دهــد

بـــاد ...

در گــوش ِ پنجـــــــره ها نــوای ِ بهــــار را زمزمــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــه می کنـد

قطــــــــار ِ یک سالــــه ی ِ دل ...

                         با یک بغـــل خاطــرات ِ راه

                                   در حــال رسیـــدن به ایستگـــــــاه ِ پـایــانــــ ـــــــی ست

در مسیـــر پـُر تلاطــم خاطـــره ها

جــــایـی فراســـــــوی ِ

                          رویــــا و خیــــ ــــال

                                               واقعیــــــت و ســـ ـــراب

چه زیبـــــــا گذشـــت

           مــــرور ِ لحظـــــــات دلدادگـــــــی

                                      لحظـــات ِ عاشقــــانـه زیستـــن

                                                      تکـــــــرار خاطـــره های خــــــــــ ــــوب

و چه سخـــت گذشـــت

             عبـــــــور از مسلــخ ِ تنهــــایـی

                              تسکیـــن قلـــب های زخـــــم خـــورده

                                                    تمکیـــن عشــــــــــق های تــرک خـــورده

و ...

چه آرام شــد ایـن لحظــــه های پـایـانـــی ِ ســـال

                          وقتـی دانستــم حقیقــت ِ عشــــق ِ بــی ادعـــای ِ تــ ــو را

بــــاور دارم

             یکـــــــــــــ دریچـــه

                                یکـــــــــــــــ روزنـــه

                   کــــافـی ست بـرای رسیـــدن به تــــ ـــو, بـرای رسیــدن به مـــ ـــــن

بـرای نزدیکــــی ِ مــن و تـــو و رویــا

                                          بـرای رســـوخ در قلـــب های هــــم

بـرای رســــوب در عشـــــــق ِ دیرینــــه ی هـــم

                                           بـرای رسیــدن به تمــام خوبــی ها

و بــــاور دارم زیــن پـس

                          در تمـــام روزهــــایی که بـاهـم و بــــــی هـم خواهیــم گذرانــد

عشـــــق ِ آسمـــانی ِ هـم خواهیــــم مانـد

گــرچه پـایـــان راه

                       فـــــــراق ی ست پُـر از آرزوهـای محـال

چـرا که عشـــــــ ـــــق ...

حــــرف های عاشقــــانه ای نیسـت که همـــه می داننــــد

دوســت داشتنـــی ست که دیگــران نمی تواننـــــــــــــــــــد

                 و مــن و تــــــــو توانستیــم بهــــم اثبــات کنیــــــــــــــــــــــــــــــــــم ...

بیــا کنــار جــــــــــــــاده

                  با احســـــاس آبــی نیلوفــــر

                                لــب ِ دلتنگــــی  ِ راه بنشینیـــم

شـــاید عبــور ِ خـــــدا

                           مـا را برســــاند به جـایی که به آن تعلــــــــــــق داریـم

زیـرا او همـان بـــی همتــــــــــایـی ست

        که آدم هـا را به دلیلـــی وارد زندگـــی مـا می کنـد

                                                               و به دلیلـــــــــی آن ها را خــارج

زیـرا او هــمان خـــــــــــــــــــدایی ست

که شبــی بـــــــی بهـــانه تـر از قطـــره های بــــاران

و شگفــت انگیــزتر از آبــی ِ آسمــــان

                                    بــــاران ِ عشـــق را را بـر دل هـــــای مــا بارانـــــــــد

مـــ ــن یقیـــن دارم

                             پـایــان راه هـر چـه باشــد

                                                               وصـــال یا فـــــــــــراق

مــن و تـــو " مـا " ی کتیبـه ی عشــــق خواهیـم مانـد

با یک کوچــه بــاغ

                       پُـر از خاطـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرات ِ تلــخ و شیریـــــن

طنز

نمونه سوال ادبیات فارسی دوم راهنمایی

1- درمحل نقطه چین کلمه های مناسب بنویسید .

  • به اشاره ی غیر مستقیم از آیات ، روایات ، احادیث ، داستان ها ورویدادهای مهم تاریخی .......... می گویند .
  • مانند کردن چیزی به چیزی از لحاظ داشتن صفتی که به حد کمال رسیده باشد ............. نام دارد .

 2- معنی کدام کلمه صحیح است ؟

الف) تقریر : قرارگرفتن o                            ب) تماثیل : شکل ها o

ج) دوده : نژاد o                                        د) غرس : پاره کردن o

 

3- عبارت درست را با (ص) وعبارت غلط را با (غ) درداخل کمانک مشخص کنید .

  1. نشانه های جمع فارسی (ان) و(ها) می باشند . (    )
  2. تشبیه چهارم یا ادات تشبیه معمولاً به کلماتی مانند : چون ، مانند ، مثل گفته می شود . (    )
  3. مفعول درجمله معمولاً همراه با نشانه ی را می آید . (    )
  4. به خلاصه ی وفشرده ی خواسته ها و آرمان های یک گروه یا یک ملت کلمات قصارمی گویند . (    )

 4- مفهوم بیت زیر به کدام گزینه نزدیک تر است ؟

دارای دو گیتی ملک العرش خدایی             کاو را نیاز است ونه انباز ونه همتا

الف) خداوند صورتگری ماهر است .o                    ب) خداوند سازنده ای تواناست .o

ج) الله الصَّمد . o                                               د) الرّحمن الرّحیم . o

 5- کدام بیت از نظر مفهوم با بیت های دیگر متفاوت است ؟

الف ) برق ازشوق که می خندد بدین سان قاه قاه؟         ابر ازهجرکه می گرید بدین سان زارزار؟ o

ب ) هرنوع کند نقش وخود از نقش منزّه                    هرجنس کند جفت وخود از جفت مبرّا o

ج ) هم کارگهی همچو زمین ساخته معمور                 هم بارگهی هم چو فلک داشته برپا o

د ) کیست آن صورتگر ماهر که بی تقلیدغیر               این همه صورت بَرَد برصفحه ی هستی به کار؟ o

 6- کدام دوکلمه ازنظراملایی درست است ؟

الف)مزروع ، منشع o                                        ب) موقّر ومطین o

ج) مزروع ، منشأ o                                           د) معقر و متین o

 7- کدام گزینه  صحیح نیست ؟

الف) افراد جمع مکسر فرد است . o                    ب) علامات با (ات) عربی جمع بسته شده است . o

ج) کتاب مفرد کتب می باشد . o                       د) مدرسین با (ین) عربی جمع بسته شده است . o

 8- با توجه به بیت (چه زشت وچه زیبا همه نقش قلم اوست – نی نی نکند زشت ، نگارنده ی زیبا) گزینه ی صحیح را انتخاب کنید .

الف) دراین شعرآرایه ی (تشخیص) وجود دارد.o       ب) زشت وزیبا متضاد هم هستند . o

ج) این شعر از سه جمله درست شده است . o            د) ب و ج صحیح است . o

 9- کدام گزینه به ترتیب قرنی را که شاعران (وصال شیرازی ، قاآنی ، جامی ، سعدی) درآن زندگی می کرده اند نشان می دهد .

الف) دوازدهم ، سیزدهم ، نهم ، معاصر o                ب) سیزدهم ، سیزدهم ، نهم ، هفتم o

ج) نهم ، دوازدهم ، هفتم ، سیزدهم o                       د) معاصر ، دوازدهم ، هفتم ، نهم o

10- درعبارت زیر نهاد ، مسند ، متمم به ترتیب کدام است ؟ (عشق با دشوار ورزیدن خوش است)

الف) خوش ، دشوار ورزیدن ، عشق o                    ب) دشوار ورزیدن ، خوش ، عشق o

ج) عشق ، خوش ، دشوار ورزیدن o                      د) خوش ، عشق ، دشوار ورزیدن o

دعوا بر سر آن ترک شیرازی

دعوایی که بین حافظ و صائب و شهریار بر سر "آن ترک شیرازی" اتفاق افتاده:

به قول حضرت حافظ:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را

 صائب در جواب می گوید:
هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را

 شهریار در جواب می گوید:
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را

 دوستی گوید:
هر آن کس چیز می بخشد، به زعم خویش می بخشد
یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا
نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را